تبليغاتX
از آن شبی که بر نگشتی ...




















از آن شبی که بر نگشتی ...

رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد *** من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم ...

 

روز عرفه، بر عارفان حق،

 آنان که از خیمه وجود خویش بیرون می آیند

و با آتش شوق و اشتیاق وصال،

به دعا و نیایش متوسل می شوند،

خجسته باد

 

 

الهى بحق خودت

حضورم ده

و از جمال آفتاب آفرينت

نورم ده

 

 الهى راز دل را نهفتن دشوار است

و گفتن دشوارتر

 

الهى چگونه خاموش باشم

كه دل در جوش و خروش است

و چگونه سخن گويم

كه خرد مدهوش و بيهوش است

 

الهى چون تو حاضرى چه جويم

و چون تو ناظرى چه گويم

 

الهى آن خواهم كه هيچ نخواهم..!

 

 ************************* 

 

عید قربان

عید عبادت و بندگی

و عید اطاعت از قادر یکتا

 برشما تهنیت باد


 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 

عید قربان با نماز و عبادتش،

با ذکر و دعایش،

با قربانى و صدقات و احسانش،

بسترى براى جارى ساختن

مفهوم عبودیت و بندگى است

 

***************************************

 

 

 

نوشته شده در جمعه 6 آذر1388ساعت 14:8 توسط * مریم *| |

 

گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق

ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم

********************

خدایا:

دلتنگ مکه ..  دلتنگ کعبه ات هستم..

دلتنگ حج...

دلتنگ احرام بستن..  لباس سفید احرام..

 دلتنگ طواف .. سعی صفا و مروه..

دلتنگ منا و عرفات ..   دعای عرفه..

 رمی جمرات..

....

دلتنگ مدینه  حرم پیامبر و قبرستان بقیع..  مظلومیت مدینه...!

دلتنگ دعای کمیل مدینه و مکه..

....

چه زود یک سال گذشت

یعنی باز هم توفیق پیدا میکنیم؟!

هوس کعبه و آن منزل و آنجاست مرا

آرزوى حرم مکه و بطحاست مرا



در دل آهنگ حجازست و زهى یارى بخت

اگر یک آهنگ درین پرده شود راست مرا



سرم از دایره ى صبر برون خواهد شد

شاید ار بگسلم این بند که در پاست مرا



از خیال حجر اسود و بوسیدن او

آب زمزم همه در عین سویداست مرا



دل من روشن از آنست که از روزن فکر

ریگ آن بادیه در دیده ى بیناست مرا



بر سر آتش سوزنده نشینم هردم

کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست مرا



دلم از حلقه ى آن خانه مبادا محروم

کز جهان نیست جزین مرتبه درخواست مرا



از هوى و هوس خویش جدا باش، اى دل

خاک آن خانه و آن خانه خدا باش، اى دل



عمر بگذشت، ز تقصیر حذر باید کرد

به در کعبه ى اسلام گذر باید کرد



ناگزیرست در آن بادیه از خشک لبى

تکیه بر گریه ى این دیده ی تر باید کرد



گرد ریگى که از آن زیر قدمها ریزد

سرمه وارش همه در دیده ى سر باید کرد



آب و نان و شتر و راحله تشویش دلست

خورد آن مرحله از خون جگر باید کرد



روى چون در سفر کعبه کنند اهل سلوک

از خود و هستى خود جمله سفر باید کرد



سر تراشیدن و احرام گرفتن سهلست

از سر این نخوت بیهوده بدر باید کرد



شرح احرام و وقوف و صفت رمى و طواف

با دل خویش به تقریر دگر باید کرد



هر دلى را که ز تحقیق سخن بویى هست

بشناسد که سخن را بجزین رویى هست



یارب، امسال بدان رکن و مقامم برسان

کام من دیدن کعبه است و به کامم برسان



دولت وصل تو هرچند که خاصست، دمى

عام گردان و بدان دولت عامم برسان



جز به کام مدد و عون تو نتوان آمد

راه عشق تو، بدان قوت و کامم برسان



صبرم از پاى درآمد، تو مرا دست بگیر

به سر تربت این صدر همامم برسان

چند عکس از مدینه

 

سفر خوش ، مسافر! برايم دعا کن
به قولي که دادي ، در آنجا وفا کن 

مسافر! سفر کن ، زمين را بلرزان
و در قلب دنيا  دلت را  رها  کن 

در آغوش شب ها ، زمين بغض کرده
همين که رسيدي ، سحر را صدا کن 

و آنجا ، در آن آسمان زميني
کمي هم ستاره  برايم  جدا کن 

سفر خوش ، مسافر! به قلبت رسيدي
در انبوه  باران ،  مرا هم  دعا کن

 

نوشته شده در پنجشنبه 21 آبان1388ساعت 23:48 توسط * مریم *| |

         

                 Love

می خواهم با کسی رهسپار شوم که دوستش می دارم

نمی خواهم بهای این همراهی را با حساب و کتاب بسنجَم

یا در اندیشه خوب و بَدَش باشم.

نمی خواهم بدانم دوستم می دارد یا نه.

می خواهم بروم با آنکه دوستش می دارم.

 

                            ((برتولت برشت))





 

divider ~ hearts

نوشته شده در شنبه 9 آبان1388ساعت 10:3 توسط * مریم *| |

 

 

rafti ooo ba.jpg

 

 

نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت 7:13 توسط * مریم *| |

  

خداوندا مرا دریاب که دیگر رو به پایانم

تمام تن شدم زخمی ز تیغ هم قطارانم!

 

خداوندا نجاتم ده از این تکرارِ تکراری..

از این بیداد دشمن را بجای دوست پـنداری

 

هیچ با من نیست در این ویرانه ی دنیا

در این نامردی ایام ، در این غمخانه ی دنیا

 

هیچ با من نیست در این آغازِ بی پایان

ز راه مرگ هم برگشتم ، که مردن هم نبود آسان

 

همانهایی که می گفتند همیشه یار من هستند

به هنگام نیاز افسوس به رویم دیده بر بستند ...!!

 

 

********************************** 

 

مرا اینگونه باور کن...


کمی تنها ..


کمی بی کس..


کمی از یادها رفته...



نمی دانم مرا آیا گناهی هست..؟ !!!!


که شاید هم به جرم آن ، غریبی و جدایی هست..؟؟؟ 

 


                                                                 

***************************************

 

هر که خوبی کرد زجرش میدهند


هر که زشتی کرد اجرش میدهند

 


باستان کاران تبانی کرده اند


عشق را هم باستانی کرده اند

 


هرچه انسانها طلایی تر شدند


عشق ها هم مومیایی تر شدند

 


اندک اندک عشق بازان کم شدن


نسلی از بیگانگان آدم شدند..!!!

 

 

نوشته شده در جمعه 17 مهر1388ساعت 8:36 توسط * مریم *| |

 

 

همه مي پرسند ...

چيست در زمزمه مبهم آب

چيست در همهمه دلكش برگ

چيست در بازي آن ابر سپيد

روي اين آبي آرام بلند

كه ترا مي برد اينگونه به ژرفاي خيال

 

چيست در خلوت خاموش كبوترها

چيست در كوشش بي حاصل موج

چيست در خنده جام

كه تو چندين ساعت

مات و مبهوت به آن مي نگري

 

نه به ابر

نه به آب            

نه به برگ

نه به اين آبي آرام بلند

نه به اين خلوت خاموش كبوترها

نه به اين آتش سوزنده كه لغزيده به جام ...

 

من به اين جمله نمي انديشم..!!

 

 

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل يخ را با باد

نفس پاك شقايق را در سينه كوه

صحبت چلچله ها را با صبح

بغض پاينده هستي را در گندمزار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل

همه را مي شنوم

مي بينم

 

من به اين جمله نمي انديشم..!!

 

اي سراپا همه خوبي

تك و تنها به تو مي انديشم..

 

همه وقت

همه جا..

 

من به هر حال كه باشم ...

به تو مي انديشم

 

تو بدان اين را تنها تو بدان

 

تو بيا..

تو بمان با من تنها تو بمان       

 

جاي مهتاب ، به تاريكي شبها ، تو بتاب

 

من فداي تو .. بجاي همه گلها ، تو بخند

 

اينك اين من كه به پاي تو درافتاده ام باز

 

ريسماني كن از آن موي دراز

تو بگير

تو ببند

تو بخواه..

 

پاسخ چلچله ها را تو بگو

قصه ابر ، هوا را تو بخوان

 

تو بمان با من ، تنها تو بمان..

 

در دل ساغر هستي تو بجوش

 

من همين يك نفس از جرعه جانم باقيست..!

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش..

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 7 مهر1388ساعت 23:36 توسط * مریم *| |

 

یک تولد.......

 

و باز هم یک مرگ..........!!!!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                              

" مرگ قو " 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد                        

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

 

شب مرگ تنها نشیند به موجی                        

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

 

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب                   

که خود در میان غزل ها بمیرد

 

گروهی برآنند کاین مرغ شیدا                             

کجا عاشقی کرد آن جا بمیرد

 

شب مرگ از بیم آن جا شتابد                              

 که از مرگ غافل شود تا بمیرد

 

من این نکته گیرم که باور نکردم                          

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

 

چو روزی ز آغوش دریا برآمد                                 

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

 

تو دریای من بودی آغوش واکن                            

 که می خواهد این قوی زیبا بمیرد..

                                                                               دکتر حمیدی شیرازی

 

 

نوشته شده در دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 22:24 توسط * مریم *| |

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 10:56 توسط * مریم *| |

 

 

امشب این دل یاد مولا می کند

لیلة القـدر اسـت و احیــــا می کند

بشنــو ید ای گــوش دلـها این صدا

نغمه ی فــزت و رب الکـــعبه را

 


 

 دل را ز شرار عشق سوزاند علي

يک عمر غريب شهر خود ماند علي

وقتي که شکافت فرق او در محراب

گفتند مگر نماز مي خواند علي

 

 

نوشته شده در سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 20:45 توسط * مریم *| |

                                

                                نیمه ماه مبارک بس شرافت دارد امشب

چون خدا بر بندگان خود عنایت دارد امشب

جشن میلاد حسن در عرش اعلا گشته بر پا

زین سبب بر لیلة الاسرا شباهت دارد امشب

* * * *

 

 

در جود و کرم دست خدا هست حسن

دست همه را وقت عطا بست حسن

نومید نگردد کسی از درگه او

زیرا که کریم اهل بیت است حسن

 

 

نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 17:23 توسط * مریم *| |


Design By : Night Skin